مجله-شعر
ستم شتا کشیدم که بهار خواهی آمد
خم می ذخیره کردم که بکار خواهی آمد
همه آهوان صحرا، سر خود نهاده بر كف
به اميد آنكه روزی، به شكار خواهی آمد
به لبم رسيده جانم، تو بيا كه زنده مانم
پس از آنكه من نمانم، به چه كار خواهی آمد ؟
كششی كه عشق دارد، نگذاردت بدينسان
به جنازه گر نيايی به مزار خواهی آمد!...
به یک آمدن ربودی، دل و دین و عقل و هوشم
چه کنی اگر به دینسان دو سه بار خواهی آمد
حکیم ابوالحسن یَمینالدین امیر خسرو دهلوی از شاعران پارسیگوی هندوستان است. او در سال ۶۵۱ (هجری قمری) در پتیالی هند زاده شد و به سال ۷۲۵ (هجری قمری) در دهلی درگذشت. وی ملقب به سعدی هند و تخلص او "طوطی" است. امیرخسرو بر زبانهای فارسی، عربی، ترکی و سانسکریت تسلط داشت. امیرخسرو به نظامی گنجوی اعتقادی تام داشت و به تقلید او خمسهای ساختهاست.
این شعر را در یکی از بدترین لحظات زندگیم شنیدم. و جالب اینکه همان
موقع احساس فوق العاده ای نسبت به آن داشتم. پس زیبایی موسیقی و شعر و هنر، همه اش
بر نمی گردد به موقعیتی که اولین بار با انها برخورد می کنیم.







برای زندگی نمیر