تئاتر مازندران به دانش تئاتری نیاز ندارد! تلاش پرچمداران آن در ایجاد یک فرهنگ تئاتری با عنوان "کمدی بومی" است که قاموس آن با همه ی قاموسهای تئاتری دنیا متفاوت است. پیشکسوت؛ پرچم دار؛ پدر؛ مادر؛ نویسنده ی برجسته و ....هر کدام تیپ های معمول این کمدی بومی اند که علی رغم شباهت ظاهری، هیچ تشابهی با نمونه های مشابه وطنی یا غربی ندارند. سالها تلاش کردم دانش اندکم را در حذف این نقشها از تئاتر مازندران بکار گیرم. و حالا با شجاعتی سترگ اعلام می دارم که نه تنها شکست خورده ام؛ بلکه در راستای اعتلای این فرهنگ بومی تئاتر؛ واژه ای به واژگان تخصصی آن می افزایم: یوزپلنگ تئاتر مازندران! و اما وجه تسمیه...

می گویند "یوز" نسبت به حیوانات ضعیفتر خیلی بدجنس و موذی است ولی چون در مقابل دشمن قویتر قرار گیرد و احساس خطر کند خود را به پشت حفاظی می رساند و برای تهدید و ارعاب دشمن مرتبا "پف" می کند به خیال آنکه دشمن از پف او می ترسد و دور میشود در حالی که پف یوز کمترین اثری در روحیه دشمن ندارد و قویا به تعقیب یوز میپردازد.

از این روست که افراد بی حال و بی عرضه و ترسو را که از وجود آنها کاری ساخته نیست "پفیوز" می گویند. به علاوه اشخاص جبون و ترسویی را که در مقام تهدید برآیند ولی تهدید و تخویف آنها ریشه و اساسی نداشته به اصطلاح معروف بلوف و توخالی باشد نیز در اصطلاح عوام "پفیوز" میگویند.

پفیوز                در تداول عوام، سست و ضعیف و بیکاره ، په په .پخمه. چلمن.  لغت نامه دهخدا جلد4

 پفیوز                1-قرمساق ، بیغیرت 2- بی درد، بی رگ 3- احمق                فرهنگ معین جلداول

پفیوز                 (گفتگو) (دشنام) فاقد اراده، مسئولیت، تعصب، و غرور؛ بی رگ و بی غیرت: پفیوز ادعای رستم دستان داشت   (جمال زاده 338) هرگاه من این... پفیوز را سیاست نکنم، پس کار پادشاه کی از پیش رود، (عالم آرای صفوی 409)

یوزپلنگ تئاتر مازندران در آغوش آقای "ر"