خاموشی دریا
نمی دونم چرا جدیدا اینطوری شدم. چی باعث شده که آشفته بشم. اما می دونم که خیلی ترسش عظیمه. اونقدر که از پس سالها سکوت سیاسیم رو شکستم و دوباره روزنامه نویس شدم.
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
كآرام درون دشت شب خفته ست...
روی سخنم با شماست. با تمام شمایی که دریا ی خروشان و موج انگیز دردها و زخم هایتان اینک خفته است. من نیز سالها چون شما خاموش بودم اما دریاوار... به حضرت خورشید سوگند که، "اینک ِ" گدازان را یارای خاموشی نمی شایم؛ آنک، سزاست که رستم وار، ایران را کشتی طوفان˚ خوری بر بحر ِدسیسه های آگاهان و ناآگاهان بسنجیم و سهراب ِخاموشی ِخویشتن را قربانیِ انتخابی شایسته کنیم. باید که این سکوت یلدایی را به صبحی بهاری لبیک گوییم. من با شما سخن می گویم که چون من شاید سالها کویر انتخابات این کشور را نه در خور درخت رأیی دانسته اید؛ که پاسخ سخنهای خیرخواهانه تان را جز مشت آهنین ِجهل، پاسخی نیافتید. اما بدانید و ایمان بیاورید که اینک، عرصه ای بس دشوار پیش رویمان قرار گرفته. چرا که شرکت نکردن در این دوره ی انتخابات، نه به معنی گرفتن گوشهایمان بر نغمه های ناکوکی است که می شنویم، که اینبار انتخاب نکردن ما، به معنی تایید ناشایستگان، بر مسند حکومت بر ماست. رای آوردن احمدی نژاد در این دوره، بی شک تایید مغولتازیهای سبک سرانه ی او در تمام چهار سالی است که در عرصه های مختلف ریاست جمهوری اش کرده است. درنتیجه سزاست تا او کاملا منصفانه و برحق، این اتفاق شوم را مهر تایید ملت بر اندیشه ها و کارکردهای خویشتن دانسته و در دوره ی بعدی ریاست جمهوری اش، لشگر مغول ِنا بسامانیهای اندیشه گی اش در ریاست جمهوری را، بکشاند به قله ی ویرانی ایران. اما دریغ که این بار فارس هم جان سالم به در برد و مولانا را توان ِگریختن به عرصه ی امنی، اگرچه در مامن آغوش بیگانه باشد! از طرفی تایید احمدی نژاد، بی شک بسته شدن همیشه گی پرونده ی اصلاحات را در تاریخ این سرزمین به همراه خواهد داشت. اینجا تاریخ دوباره تکرار خواهد شد تا اصولگرایان، همچون رضا خان، با لباس ِدروغین ِجمهوری خواهی، به عرصه بیایند و هیهات که استبداد رضا خانی را این بار نه همت انگلیس و روس، که خاموشی ما رقم می زند – هیهات- تا با حضور یکپارچه و همیشگی "کیف انگلیسی" به دستان در انتخابات، انتخابات، همان مجلس فرمایشی شود که استبداد را دوباره به این سرزمین بازگردانَد. از آن طرف بشنوید که رأی نیاوردن احمدی نژاد به عنوان اولین رئیس جمهوری که فقط چهار سال بر اریکه ریاست جمهوری جلوس کرده، یعنی نه ای قاطع به استبداد و تحجر اصولگرایی در ایران. یعنی توهین ِمبرهن، بر همه ی آنها که با شعارهای دروغین، در لباس خدمت به مردم، اقتصاد را بهانه کنند و چهار سال، در خلوتی علنی، موهنانه آن کار ِدیگر کنند.
من خود، دل ِصافی از جریان اصلاحگرایان در ایران نداشته ام و ندارم. اما نه آیا همه ی ما داغداران ِفاجعه ای هستیم که انقلاب شکوهمند و مردمی 57 را با جمهوری که خمینی کبیر برایمان به ارمغان آورد، به بازار ِتحجر های دینی و کژاندیشی هایی کشاند که حتی قانون اساسی را بازیچه ای کرد، که به مغتنم های غریب-آشنایانی چنان تغییر کرد که بی شک، یادآورد "قلعه ی حیوانات" اورول به ذهن ِحتی فراموشکار ماست؟! من باشمایی هستم که خاموشیتان را چون من، رجحان ِفکریتان می دانستید بر آنان که در ویرانه ها، به امید اصلاحات هستند! آیا نه این مقام ِشامخ ِ"خاموشی" که گزیده ایم، و بر آن هزاران تفسیر و تعبیرِ روشنفکرانه، از بزرگان ِعرصه ی ِتفکر، اتیکت می کنیم، ره آورد ِمسافران ِاصلاحات، از میدان مبارزه با استبداد ِمتحجران، در این سرزمین بوده است؟ آیا نه ما بعد از آن انقلاب ِکبیر، اگر نفسی تازه کردیم در هوای جمهوری اسلامی، در دوران اصلاحات بود، با تمام کاستی هایش؟ آیا نه همین رادیکال هایی که امروزیم، آنچنانکه اصلاحات را هم به پشیزی نمی گیریم، پیامد ِآزادی است که از همان جریان ِاصلاحات، کلمه اش را بعد از سالها به گوش جان شنیدیم؟ آیا چنین، اصل ِگیرم به فنا رفته مان را از یاد برده ایم، که سَر ِبازجوییدن به روزگار ِوصلش را نداریم؟ آیا چنان از ریشه جدا مانده ایم که سر نهادن بر تیغ ِبیگانه را صلا گفته ایم؟ اگر به جریان ِاصلاح طلبی شکی هست، در کارکردهای ِجریان ِاصولگرایی که با هم، هم سُخنیم. آیا می خواهید به اینها ثابت کنید که خاموشی ما برابر فراموشی است؟ هیهات من الذله! برخیزید که سیدی دیگر از سلاله ی نبوت، پیام آور ِمهربانی است و فریاد هل من ناصر ینصرنی سَر داده است. و پیش از آنکه در دهان مکنده ی ِاندک داعیه دارن ِ، قدرت در کف ِ، اصولگرایی ِامروز، ذوب شود، شکوفه اش را نسیمی بهاری باشیم تا بشکفد. تا بهار...تا ارمغان ِآزادی، به شاخه های ِسترون ِ تابستان ِ این باغ... چنان با نیزه هامان یاریش کنیم که جرأت فاصله گذاری را، خودش هم اگر روزی بخواهد، یارستن نتواند از شرم. بر خیزید و خرمن ِخاموشیتان را به آتش کشید، که ویرانه ای که سپس این فاجعه خواهیم دید - آنسان که من در آیینه ی آینده ی این انتخابات، در سرزمین خاموشان می بینم- نه خانه ی همسایه هامان را، که خانه ی روح ِتک تمان را بی شک ویران خواهد کرد.
من بوسه می زنم اینک به دستهای آنانکه سالهای پس از جنگ، حماسه ی شهدای هشت سال دفاع مقدس را هنوز از پس غبارِ زمانها، در گوشمان فریاد می کشند، تا به زعم خود، پاسدار خونشان باشند. و همین من وشماها ی ِامروز خاموش، سُخره شان می کردیم به کژرفتاری در این مسیر و تهمت شان می چسباندیم به سوء استفاده و ارضای غریزه ی قدرت طلبیشان از آن نام آوران ِ عرصه ی دفاع از میهن. هیهات که ما از ایشان هم کمتریم، چه که در این خاموشی، فراموش کردیم خون عزیزانی را که به نام مبارک ِآزادی، برای مای ِامروز، کربلای ِآزادی خواهانه ی 18 تیر را رقم زدند و با دست های ِخالی، در برابر باتوم ها و چاقو ها و پنجه بکس های یزیدان زمان، خاموش نگشتند و حسین وارانه ایستادند و دریاوار خروشیدند، حتی در خوابهایشان. و شوخ آنکه با نغمه ی یاحسین به خون آغشته شدند! و هیهات که ما در این خاموشی و این فتنه ای که در ما گرفته است، فراموش کرده ایم، ملالت ِتنفس در بندهایی را که تا هنوز، آزاد مردانی به بهانه ی آزادی به سینه فرو دادند و می دهند. هیهات بر ما از این خاموشی...
بیدار شوید که این دعوت ِامروز، شعار ِدروغینی دیگر نیست که در جو انتخاباتی دیگر، فریبمان دهد تا به پای صندوقها بکشاندمان و دوباره همان آش و همان کاسه...این دعوت شمشیر کوفتن مابین خیر و شر است. اینجا حتی دیگر مساله ی انتخاب، بین اصلاح طلبان و اصولگرایان مطرح نیست! چشمهای خواب آلودتان را باز کنید که این انتخابات، "آری و نه" ای است تنها به اصولگرایان. بیائید ضعفهای اصلاحات را در دولت اصلاحات اصلاح کنیم و در این میانه بی دغدغه ی نام ها، زمستان ِ ناامیدی های ِ یاران ِ موسوی و کروبی را درگرمای ِآغوشمان آب کنیم، تا دوباره شکوفه ی آزادی، نوید ِبهاران باشد در این باغ.
خاموشی دریا را بشکنید...چشم های خواب آلودتان را باز کنید، زمستان رفتنی است. بوی بهار را بشنویم...
طلوع کنیم و صبح شویم...
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است






برای زندگی نمیر